|
عادتش بده نگاتو به سفر ، به رفتن من
خنده هامو ساده بشمار ، توی منجلابه این تن
قلب سنگیتو عزیزم عادتش بده به رفتن
یادته راحت و ساده کردی عادت به شکستن
عادتش بده دلت رو نگیره ازم نشونه
منم عادت دادم دل رو نگیره دیگه بهونه
تو هم عادت بده دل رو نکنه باز بی وفایی
نمی دونی چی کشیدم از غم تلخ جدلیی
عادتش بده که راحت نگیره کسی رو بازی
با کی ای گل عزیزم قصر رویاتو می سازی؟
گل من بکن تو عادت کسی رو تنها نذاری
نباشی مدعی عشق وقتی که دوسش نداری
منم عادت دادم چشم و نکنه به هرکی عادت
نباشه منتظر تو ، دیدارا رفت به قیامت
عادتش دادم لبامو نسوزن واسه یه بوسه
بوسه هات دیگه هدر شد رو لبای اونکه روسه
         
فرمانروای پر گلایه ی من ....
دنبال چه می گردی در این همه بغض و حسرت ....به پاس یاد آوریه کدام درد نوشته هایم را
برایم زمزمه می کنی ....سراغ از علاقه می گیری ....مگر تو یکسال سیاه عزایش را
نپوشیدی ....سراغ از عشق می گیری ....نمی دانم کجای دلت خاکش کرده ای اما من گمش
کردم در ناکجاآباد احساسم...
سرزنشم می کنی که چرا عاشق نماندم ...؟؟؟
کجای عشق بازی هایت بودی که هق هق دل کندنم به گوشت نرسید...؟؟؟
امیر برای من مرد چون من تمام لحظه ها برایش مرده بودم ....امیر فراموشم شد ...چون من
هیچ جایی در خاطره های او نداشتم....!!!
امیر برایم تمام شد ...چون من آغازش نبودم ....!!!
می بینی فرمانروای پر گلایه ی من ...
تو خواستی ...نخواهمت ....!!!
گناه بی علاقگی هایت را گردن بی دلی من مگذار ....من دل سپردم که امروز دچارم به
بی دلی....!!!
من عادت کردم نباشی چون تو رفتن را انتخاب کردی ....من عادت کردم نبینمت چون تو دوری
را رنگ زدی ...!!!!
مسافر ترانه هایم گوش کن به جواب تمام گلایه هایت ....
"" به یادم آوردی که نوشته بودم ....
:: سفر سلامت عزیز، دعام پشت و پناهت
با همه بی وفاییت می گذرم از گناهت
مثل همیشه مغموم تو تنهایی می شینم
تو لحظه های تردید شاید تورو ببینم !!!!!
آن قدر به انتظارت می نشینم تا خودت از نیامدن خسته شوی مسافر ترانه هام ""
ج : آری نوشتم ...اما آنقدر نیامدی که من خسته شدم از انتظارت....!!!
تا کی می خواستم دعای صبر بخوانم برای به انتظار نشستن مسافری که حتی رفتنش را شاهد
نبودم ...!!
اصلا می آمدی که چه شود ...؟؟؟
آمدنت را شوق دیدارم نبود که چشم های منتظرم را به جاده های آمدنت بستم ....!!!
نوشتی به یاد داری این کلمه را ...
нфвуеу ,))
ج : گشتم تمام لغت نامه های ذهنم را ..آنقدر این کلمه غریب بود که حتی نتوانستم زمزمه اش
کنم ...گویی باز باید یادآوری کنم من هیچ کلمه ی روسی ای را بلد نیستم ....زبان من چیزه
دیگریست که تو مدتهاست فراموش کرده ای ....!!!
من دریایم نه آن معشو قه ی .... که شاید بارها از زبانت این کلمه را شنیده باشد ....
نوشتی:
inam ye chiz dige ke mishe yadavar shod خدایا مرا عاشق کن و عاشق نگهدار ! چرا که
می دانم عاشق ماندن هزار هزار برابر سخت تر از عاشق شدن است
ج : بخوان نوشته ای را که نوشتم خدایا سخت است دل کندن کمکم کن ....دل کندم که عاشق
بمانم ....!!!
می دانی چرا ....چون بارها به من ثابت کردی تو عشق من نبودی ....!!!
عزیز آن دیروزها ....
محکومم نکن به بی وفایی که مدتهاست همه تو را به جرم بی وفایی می شناسند ....!!!
|