
باز هم تلاقی نگاهمان و باز هم
بیداد پوچی
دیدی ....
حس کردی ...
تمام یخ زدگی این دریای در آتش را ...
دیگر تیشه نزن
خرد خواهم شد ....
انصافت کجاست ؟
متهمم به چه گناهی ؟
نخواستن ؟
نماندن؟
کجا بودی وقتی در انتظار ماندنت هزار بار از پا افتادم؟
کجا بودی وقتی در عطش خواستنت جان باختم ؟
کجا بودی وقتی بی تو رفتم و بی تو برگشتم ...؟
حتی خدا هم ردم کرد ...!!!
کجا بودی تا بشنوی تمام شبگریه هایم را ...!!!
کجا بودی وقتی عشقمان را عاجزانه باختم به زندگی ؟
کجا بودی وقتی ... همه تنهاییم و نبودنت را به رخم کشیدند ؟؟؟
نبودی ...
نبودی ....
نبودی ...
نخواه بمانم در برزخ بودنت ...
من یکبار باختم ....
تو را و تمام علاقه ام را ...
دوریت آتشم زد
خیانتت سردم کرد ...!!!
نگو ...نگو ...هستی ....!!!
عشق من رفت ......رفت ...و من هر گز بودنش را باور نخواهم کرد ....!!!
خیلی پر بودم ...پر از درد ...پر از بغض...پر از گلایه ....هی نوشم ...پاک
کردم ....!!!
اومدنش ...نزدیک بودنش ...دل تنگی هاش ...دیدنش ...همشو می خواستم بنویسم
اما نشد ...نتونستم ....!!
امشب نوشتم ...چون تازه بغض اومدنش ترکید ...وقتی تو چشام نگاه کردو پرسید
من کیم تو زندگیت و من هیچ جوابی نداشتم ....!!!
نمی دونستم عشق 3 سالم کجای زندگیمه ...ووواااای ی ی ی ...باز
چشاش ....سوختم ...کاش تو چشاش خیره نمی شدم ...محکومم می رد ...اما مگه
من تا کی باید تاوان پس می دادم ...اون که رفت ...اون که چوب حراج زد
عشقشو ...واسه چی برگشت ...چرا خواست منو ببینه ...چرا بازم ادعا کرد دوستم
داره ...!!!
گفت می خواد جبران کنه ...اما چیرو ...زندگی ای که پاش ریختمو ...دردایی که
کشیدم و ....یا کنایه هایی که شنیدمو ...یا شاید رفتارای خودشو ...اما مگه
میشه ...من نابود شدم تا الان پا بگیرم ...داره باز تیشه میزنه به ریشم ...!!!!!!!!!
خدا روزی که رفت گفتم کمکم کن تحمل کنم ...صبوری کنم ...!!!
روزی که گفت داره میاد گفتن صبوریم بده ...تحملم بده ...!!!
حلا که هست و حالا که اومده ...خدا قدرتم به ....بتونم ....بتونم رو دل تنگی های
دلم پا بذارم ....خدا کمکم کن ...!!!!
دلتنگي هاي دریا در یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت 1:39 موضوع | لینک ثابت

آمدم
به دنبایی که از آن ما بود
به دنیایی که من و تویی نداشت...
همه
طلسم سیب وسوسه بودیم
و توبه شکسته بودیم آدمیت را
نگاه کردم
این دنیا هیچ شوقی برای ملندن به من نداد
پشیمان شدم از تولدو زیستن
مرگ ملموس تر بود
تا یخزدگی زندگی
راهی نمانده بود
برای برگشتن و نماندن
نگاهی عاشقانه
هراس گریه هایم را
لبخند می زد
و کسی
کسانی ...
بودنم را عزیز می شمردند
و تبریگ می گفتند آغازم را
ماندم ...
تا ماندنم در خاطر بماند
نفس کشیدم
و ریه هایم پر از هوای زندگی شد ...
اینگونه رقم خورد
تولد دختری در آغازین روز دومین فصل خدا ...!!!
حس شیرین و قشنگی ست بودن و زندگی کردن ....!!!
امسال دیگه منتظر نبودم تبریک مسافرم را ...می دانستم هرگز بودنم را به یاد نخواهد
آورد ...!!
حتی آرزو نکردم بودنش را ...!!!
اینبار بغض هم نکردم تنهاییم را ...!!!
چه شکوهمند بود تولدم ...بی تو اما پر از حس بودن..!!!
بدون تو و انتظار تو بودنم را جشن گرفتم ...!!!
نخواستم باشی تا همه بدانند تورا دیگر ندارم ...!!!
خداوندا : از تو ممنونم به پاس بودنم !!!
دلتنگي هاي دریا در شنبه یکم تیر 1387 ساعت 0:27 موضوع | لینک ثابت

عابر بی خواب غزل ، حجله نشین فاصله
به پای کی نشسته ای عاشقی دیگه باطله
سرخن دقیقه های مرگ، نفس بریده ی شبم
واسه نباختن حضور جونم رسیدش به لبم
شیشه ی عمرمو شکست بارفتنش اون قصه ساز
به این همه بهت و سکوت ایندفعه دیگه دل نباز
حادثه ها حقیقتن ، اومدنش یه فاجعست
بازی تردید نگاه ، اوج هبوط قاعلست
سلاخی این خنده هاست حضور اون پرمدعا
خدا دلو گرو گرفت واسه اجابت دعا
سخت بود دوباره پاشدن . ویرونی خیلی سخت تره
جایی نداره تو دلم . مجبوره از اینجا بره
نخواستنش یه بازی نیست . باید که باشه باورش
دیگه به دل نمی شینه این التماس آخرش














با یه بغض سنگین صدام کرد ...
باز سکوت کردم ...
گفت : دریا...تو تنها کسی هستی که خبر برگشتنمو بهش گفتم ...
گفتم : تنها کسیم بودم که خبر رفتنتو بهش نگفتی...
گفت : دریا...گلایه ی سفرو دور بریز ...
گفتم : پره بغضم و گلایه ...
گفت : دریا ببین چه قدر نزدیکیم ....
گفتم : دوریم ...دورتر از اونچه فکرشو بکنی ...
گفت : دریا ...می خوای بگی دیگه دوستم نداری ..؟؟
گفتم : کاش دوستت نداشتم ...کاش ...
گفت : دریا ...من به خاطر تو برگشتم ...
گفتم : به خاطر کی رفتی ...؟؟
باز سکوت کرد ....
گفتم :کاش به خاطراون می موندی ...
گفت :دریا ...دلم واست تنگ شده ...
گفتم : چه قدر غریبه لحن حرفات ...
گفت : دریا ...دوستت دارم ....!!!
وباز سکوت کردم ....
گفت : دریا ...می شنوی ...دوستت دارم ...
...
الو ...الو ....صدا نمیاد ....الو ...
گفت : دریا ...برگرد ...
گفتم :خداحافظ....!!!
دلتنگي هاي دریا در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 1:13 موضوع | لینک ثابت

ثانیه های آمدن ، گریز گریه های غم
واسه حضور عاشقی ، آوردم واژه هارو کم
دچار بی دلیلیم واسه اجابت دعا
مگه نشنید صدای من تو لحظه های غم ، خدا
نیست شعری و ترانه ای واسه عروج آمدن
تموم این ترانه ها به رفتن تو باخته ان
نخند به باورای من ،تو رفته ای ، نگو که نه
تمام باور مرا شکسته ای ...نگو که نه
ننگی فاصله هنوز غوغای این ترانه هاست
نخواستن نگاه تو ساده ترین بهانه هاست
دگر وجود نار تو به درد من نمی خورد
رگ نخواستن تورا ،هیچ چاقویی نمی برد
افناد به تعویق آمدن ، به حرمت نذرو دعا
هنوز طلسم آهمی ،ای عاشق پر مدعا
درگیری این لحظه را به فال نیک بگیر گلم
نبودنت به صرفه است با آنکه کم تحملم










نه ....فکر نکن دلباخته ی دیگری گشته ام که تو را پس می زنم ...!!!
نه من هنوزو تا ...... دریای توام ...فقط مانند روز رفتنت که بهانه ای نداشتم برای
نبودنت حال نیز خالیم از بها نه ی بودنت ....!!!
کمی منصف باش ...من به سختی گذشتم از باور سفر ....آمدنت را ناباورم ...!!!
نذر کردم که نیایی ... شاید هم الان وقت آمدن نیست ...!!!
مسافر ...عجول نباش برای آمدن ... من هنوز آماده ی آخرین ثانیه نیستم ...!!!
من دلخوشم به انتظار ...!!!

دلتنگي هاي دریا در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 1:58 موضوع | لینک ثابت

کجای لحظه هایم آمدنت را آرزو کردم
که دچار شدم به واهمه ی دیدارت
تپش دل تنگی ام
دیراست برای آمدن ...
من
نگاهم را عادت دادم
به خالی نبودنت
و حوالی سفر بود
که حراج کردم
انتظار پر گلایه ام را
دیراست برای آمدن ...
بغض نبودنت
با اولین باران بهاری
بارید
و سیل خاطرات
برد تمام آرامشم را
دیراست برای آمدن ...
اصلا نیا ...!!!
دیگر جایی نداری
در این ماتمکده
به هوای کدام دل می خواهی بیایی
دلی ندارم برای باختن
به اشتیاق کدام آغوش می خواهی بیایی
آغوشم در عطش به تو رسیدن
مرد ....
به ذوق کدام بوسه می خواهی بیایی
که لب های خشکیده ام
شوق بوسیدن ندارند
....
دیراست برای آمدن ....
خیلی دیر .....
دلتنگي هاي دریا در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 ساعت 1:57 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

لیلی بی مجنون ....
لیلی از مجنون بریده ....
چی شد که به این جا رسیدیم ....؟؟؟
سکوتت آزارم میده ... باهام حرف بزن .....چرا دستامون جدا شد ....؟؟؟؟
من و تو قرار بود تا آخرش بمونیم ....!!!
آخره عشق من و تو این برهوت پر خاطرست .....
این جداییه .....!!!!
این انصاف نیست ......!!!
به خدا انصاف نیست .....!!!!!
تو که ساکتی ......!!!!
ای خدا ....تو بگو ......!!
این بود حق دلی که فداش کردم .....!!!!
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY