
قصه ی سفر رو گفتن خیلی سخته نازنینم
گفتن از لحظه ی رفتن می کنه زار و غمینم
من نبودم که ببینم تو با چه حالی می رفتی
خنده بودش روی لبهات که دل منو شکستی
نبودم تا که بپرسم ( عزیزم تو بر می گردی ؟ )
یه قدم برگرد عقب تر تو ببین با من چه کردی
آخه این حق دلم بود که بذاریش یکهو تنها
بی مروت ! چرا قلبت منو جا گذاشت با غم ها
چمدون وقتی می بستی . خاطراتو توش گذاشتی ؟
اگه چشمات منو می خواست پس چه طور ازم گذشتی؟
یادگاری هارو بردی با خودت به شهر غربت
که نبودنم یه روزی واسه تو نشه یه عادت ؟
چه دروغای قشنگی . چه بهونه های نابی
تو نبود مو می خواستی . عزیزم داری جوابی ؟
همه ی عالم و آدم می دونستن داری میری
من فقط بودم غریبه . تو یه جا دیگه اسیری
تو فرودگاه ، وقت رفتن ،راست بگو ،نکردی یادم؟
تو که موندنی نبودی ، پس چرا دادی به بادم
راستی عکسامم تو بردی یا که موندن تو اتا قت
چه طوری روت می شه بازم بیفته به من نگاهت
اونقدر وفا نداشتی که نری تو بی خدافظ
آخه من دل داده بودم پای اون نگاه نافذ
قصه ی سفر هنوزم واسه من عذاب محضه
صبورم اما بریدم توی این هجوم لحظه
فال حافظ که می گیرم می یاره یادم دوباره
( بی خبر میره یه روزی تا تورو تنها بذاره )
چه عزیمت عجیبی . چی شد تکلیف علاقه ؟
این سوال بی جوابیست که دلو کرده کلافه
چی شد اون همه صبوری . چی شد اون همه گذشتن ؟
خاطرات شیشه ای رو همه رو شکست با رفتن
یاده ای گل نازم . قسمت دادم به جونم
با یه بغض بی تامل گفتی باور کن می مونم
نداشتم هیچ اعتباری . یعنی من این قدر حقیرم
پا گذاشتی روی قسم . نگفتی شاید بمیرم
نگفتی جواب خوبی نیست بدی و بی وفایی
تو نبودی ذکر شبهام شده بود یارم کجایی؟
تو می دونستی دل من نداره طاقت دوریت
یادته با طعنه گفتی چی شده . این بود صبوریت
بی خبر بودم من از تو . به جنون رسیده بودم
توی کابوسای هر شب رفتنت و دیده بودم
اما گنگ بود و پریشون کابوسای پر ز وحشت
من تو این جا دنبال تو.اما بودی تو ، تو غربت
کاش شب وحشی رفتن نمی شد رو سرم آوار
شکراب لحظه ها بود قصه ی اون شب غمبار
هر قدم که بر می داشتی له می کردی تو وجودم
پریدی از روی نعشم . وقتی خرد کردی غرورم
وقتی مهماندار پرواز گفت خوش اومدی مسافر
با خودت نگفتی شاید قلب من نبودش حاضر
حداقل به حرمت عشق کاش می گفتی داری می ری
داری می ری توی غربت دست دیگری بگیری
قلب تو بد جوری سنگه ، هیچ کسی دلش نمیاد
عاشقی چشم انتظارو این جوری ببره از یاد
ساختی قصه ای دروغی . گفتی رفتی تو به اجبار
وقت نشد بیای سراغم که بگی خدا نگهدار
.
.
.
.
یه سالی هست که گذشته از سفر ای گل نازم
حیف نشد که روز رفتن دلمو به پات ببازم
مسافر سفر سلامت. خوش باشی هر جای دنیا
مرثیه تقدیم چشمات . عاشق دیونت . دریا
سلام بهونس ای بهونه ی همیشگی ....
من پرسه زن کوچه ها بودم و تو مسافر آسمونا .....
چشای من ازش خون می بارید و چشمای تو ساکت مات....
دستای من یخ زده بودند و تو دستای.........
من پر بودم از دلواپسی و تو دل می بریدی از من......
من چشام به راه بودو تو نشونه ی منو از ذهنت پاک می کردی ....
من شعر عشق می گفتم و تو مرثیه ی رفتن می خوندی ....
من آرزوی با هم موندنمون و نوازش می کردمو تو رو همه آرزوهای من خط باطل
می کشیدی .....
من واسه کم کردن فاصله دنبال بهونه بودم و تو فاصله هارو ترسیم می کردی ....
من جاتو تو دلم محکم می کردم و تو جای منو اجاره می دادی.....
.............
باز دچار جنون خاطره ها شدم ....
بازم چشامو وصله ی بارون زدم ....
این جا ...همین جایی که منو تنها گذاشتی یه دل بدجوری هواتو کرده ...اما یه سد
سنگی حاضره خرد شدن منو ببینه اما خودش نشکنه ....!!!
این غرور برای من نا آشناست .....!!!
سالگرد سفرت بهونه ی تازه ای بودن برای پناه بردن دوبارم به انزوای
لحظه های بی تو .....!!!!
تازه دارم میبینم چی گذشته به دلم ....!!!
این روزا خودمم ....همون دریایی که بعد رفتن تو چشاش نمناک اشک بود ....!!!
همونی دریایی که بدون تو به انتها رسید...!!!
من همون دریام اما تو چی .....!!!!
من دلمو حراج نکردم ...هرکی اومد پاشو بذاره تو دلم بهش گفتم این دل سند
خورده به اسم تو ....!!!!
اما تو چی ....هنوزم دلت به نام منه ...یا ......!!!!
